حسن حسن زاده آملى

35

هزار و يك كلمه (فارسى)

است كافى نيست كه فرقى لفظى است ، بلكه فرق ميان آن دو اين است كه عرض و عرضى به حسب ذات متحدند ، و به حسب اعتبار متغاير . مثلا وجود سواد هرگاه لابشرط اخذ شود كه درجه‌اى از وجود موضوعش است عرضى است ، و عرضى خارج محمول است و حمل اتحاد در وجود است ؛ و هرگاه به شرط لااخذ شود وجود ناعتى است ، و وجود موضوع آن وجود منعوتى كه زائد از يكديگرند ، اگر چه عرض زائد متصل بلكه لازم است . و فرق است ميان اين كه شىء با شىء باشد ، و ميان اين كه شىء نفس شىء باشد . و همچنين فرق ميان جوهر و جوهرى اين كه : جوهر في نفسه جوهر است ، و با مقايسه و اضافه و نسبت با شىء ديگر جوهر بودن او تغيّر نمىيابد . و امور نسبيه‌اى كه خود داراى هويات‌اند و از باب اضافه نيستند و بسبب اختلاف امور ديگر كه مقايسه و اضافه بدانها مىشوند اختلاف مىيابند مورد انكار كسى نيست ، مانند مضاف مشهورى كه آن را هويّتى غير از اضافه است ، و با مقايسه و نسبت به ديگرى اضافه نيز بدان عارض مىشود ، مثلا گوئى زيد اب است . حال گوئيم كه صور بسائط مقوّم بسائطاند ، ولى خارج از حقيقت مركبّات يعنى مواليد معدنى و نباتى و حيوانىاند ، لذا صور بسائط نسبت به خود بسائط صور جوهريه‌اند ، و نسبت به حقيقت مركبات صور عرضيه‌اند ، اگرچه مركب در حصول كيفيت مزاجى بدان صور - بسائط محتاج است . و همچنين صورت نبات مقوّم نبات است و خارج از حقيقت نفس حيوانى است ، يعنى شرط در وجود يافتن حيوان است ولى مقوّم داخلى آن نيست . و از جمله امورى كه در اين مطلب مؤيّد و مقرّب است يكى اين كه چه بسيار حدّ شىء كه زائد بر محدود است چنان كه گوئى : « القوس قطعة من الدائرة » . ديگر اين كه فرق است بين علّت وجود شىء و بين علت شيئيت شىء . و به عبارت أخرى بايد ميان احتياج صدورى و احتياج تقوّمى فرق گذاشت . احتياج تقومى مثل احتياج ماهيت به جنس و فصل است ، و احتياج صدورى مانند احتياج ماهيت به فاعل و غايت است .